من خسته ام و غرورم اجازه نمی دهد بیفتم از پا.

حتی تبرهایی که در ریشه ام گیر کرده اند

با تعجب نگاهم می کنند و می گویند:

این درخت مگر چند ساله است؟

پر از بغضم پر از گريه

 

 


تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند


سلام دوستای گلم...نظر هاتون پاک شد...اگه ممکنه دوباره برام بزارید...مرسی

ما به دنیا آمدیم......


دنیا به ما نیامد.....!!!!