انتقـآمـ مـﮯ گيـرمـ از چشـمـ هآيـت

بـرآے تمـآمـ لـَحظـہ هـآيـﮯ ڪہ بهآنــہ ی اشڪهآيـمـ ،

شدند ... !

عکس

چشم هاي خسته ام را به دور دست ترين نقطه ميدوزم

اما نگاهم تاب نمي آورد

و اشك چشمانم را پر ميكند..

چرا كه در دور دست ها هم خبري از آرزوهاي هميشگيم نبود..

چه ساده تمام شدم من ........